از با تو بودن
معذرت می خوام
از اين ترانه
معذرت می خوام
از واژه هــاي
تلــخ و تکـــراري
با هر بهانه معذرت
می
خوام
آغوش گرم بی
قرنطينه
بي احتياطی ياد
من داده
اين غوطه در تو، عشق ِمن ، یعنی
يـک اتــفاق ظاهراً ســاده
امـا بـرات پيچيده شد قصّه
دستای خاطيمو نمی فهمی
مشروط ميشه حس بي تابم
شايد ندارم من ازت سهمی
دردم گرفت از لَحـنِ مشکوکــِت
شايد بـراي معـذرت ديـره
می خوام ازت رد شم ولي افسوس
اسم شبت از يـاد مـن ميره
با وصله های واژه مِـي دوزم
شعري که با حسّ
تو سِت باشه
مي ترسی و از دست مـن ميری
تا پاي مرگ لحظه ها ، بـاشه؛
از با تو بودن
معذرت می خوام
از صرف خواهش ، از هم آغوشی
بــازم صدایی سفت و مـردونه
با تو عزيزم؛ بــا تو ِ، گـوشی؛ |