من از اين زندگي مسخره هيچ چي نمي خوام

جز پيانو و يكي حنجره هيچ چي نمي خوام

هر چي خواستم نه ،

به هر چي كه نخواستم رسيدم !

حالا جز عمر گره تو گره هيچ چي نمي خوام

هيچكي يادداشتامو هيچ وقت ننوشتو ديگه من

از تو هم دفتر بي خاطره هيچ چي نمي خوام

تا سر از خاطره دستاي رنگي در آرم

جز قلم وقتي پر از جوهره هيچ چي نمي خوام

نبين از عشقاي تو بچگي هيچ چي نمي گم

جز تو و بادكنك وسرسره هيچ چي نمي خوام

تيكه چوبي باشه اسب كودكي هاي منه

باد اگه مي وزه جز فرفره هيچ چي نمي خوام

بي چشاي تو بجز آينه چشماي خودم

كه تو بارون جدايي تره هيچ چي نمي خوام

توي شعر اونكه با من زندگي كرده دلمه

جز جوون موندن اين شاعره هيچ چي نمي خوام

هي مي پرسن چي مي خواي

اونكه مي خوام نيستم امّا باز

انگاري گوش خلايق كره ، هيچ چي نمي خوام

بس كه مردم رو صليب ستم بي خبرا

غير عيسايي از اين ناصره هيچ چي نمي خوام

وقتي از بي تپشي دنيا عقيمه واسه من

غير عشق اين تپش باكره هيچ چي نمي خوام

 

 نادر بختياری

 

 
   

 
         

 خانه | اخبار |  ترانه | گفتگو | مقاله | پيوند | بايگاني | دفتر يادبود  | تماس با ما

© Copyright 2005-2006 glassyguards.com

All rights reserved . Designed by : Mostafa Azghandi