آقا اجازه مي تونم فکرامو نقاشي کنم ؟

کوروش سمیعی

     

 

 

آقا اجازه مي تونم فکرامو نقاشي کنم ؟ 1

(( آهنگ رقصي از شوپن در تالار طنين انداز است
رقصي وحشيانه و لجام گسيخته
پنجره ها از روشني روز مي درخشند
_ حلقه گلي پژمرده پيانو را آذين کرده است !
))

(( والس بريلانت . سروده هرمان هسه ))

اين روزها تب موسيقي بايد باور کرد مثابه مثلا دو سال پيش آنچنان بالا نيست و شايد به گونه اي مردم که هماره دل به شنيدن آثار هنرمندان خود مي دادند در قهر با توليدات بي رويه و بدون نظم و نظام موسيقي هستند!
از هر دريچه و سايت و وبلاگي در اينترنت و از هر کانال روشن يا مزخرفي از ماهواره حالا چه وطني چه آن سوي آبهايي اش سيل خوانندگان بي هويت هجوم آوار شده که از ميانشان نود و نه درصدو نود و نه دهم درصدش يا فالش مي خوانند يا در ورطه ابتذال به سر مي برند .
در اين چنين شرايطي ست که مخاطب گوش حرفه اي خودش را از دست مي دهد و ديگر دنبال ترانه ناب نيست بلکه فله اي موسيقي کپي شده مي خرد و در ميانش دنبال بند ها و لحظه هاي ناب است... توجه کنيد در ميان يک ترانه دنبال لحظه ايست !

اين که اصولا تقصير کيست و چرا اينگونه شد و جلسه و همايش براي ريشه يابي اش برگزار کرد مثل دوئل کردن با خود جلوي آينس و اينکه اصولا آرتيست هاي ناب ما که روبه ريشه يابي آوردند همان دوزار و ده شاهي ديروز خود را نيز از کف دادند!

آقاي صدا در حسرت پرواز آلبومش چرت مي زند و شاه ماهي به جاي دريا دنبال رود خانه مي گردد...!!!
چرايش را بگذاريم به اين که شايد هميشه اين انتخاب هاي غلط و اين حرکت هاي منفعلانه و اين منم منم زدن هاي آوازه خوانان ما بوده که مخاطب را از صحنه رانده و يا اينکه سعي بر نشان دادن آگاهي خود از مساله اي که اصلا سري از آن در نمي آورند.

اين جريان از مرزها و از دامن بزرگان و سايه نشينانشان رد ميشود و به اين ور مرزها هم سرايت مي کند و دامن بسياراني از ره گم کردگان هميشگي را نيز مي گيرد!

باور کنيد دهه پنجاه اين موسيقي چيزي جز حال و روز اين روزها نبود فقط مهره ها سر جاي خودشان بودند . يعني آقاي خواننده ميدانست فقط ميخواند و سرک در کار شاعرش نمي کشد و ايضا تنظيم کننده و آهنگساز و ناظر ضبط و البته هم دليشان با مشورت هاي زندگي شده توام مي شد و آنگونه" شقايق" و" دريايي" و " بوي خوب گندم " از دست و دل کار بلدانش به گوش مردم مي رسيد.

اين روز ها داستان کاملا بر عکس است يعني همه به جاي مشورت در کار هم دخالت مي کنند :
خواننده اي که بلد نيست يک نت را درست ادا کند آهنگسازي مي کند . آهنگسازي که سر از قوافي و مفاهيم دروني واژگان در نمي آورد شاعر ميشود و ...
نتيجه اش مي شود پرورشگاهي از ترانه هاي بي صاحب...


در ميان اين وضع اسفبار حتا اگر خورشيد هم باشي طلوعت به سختي از برآمدن از پس قاف است ! بايد ياد بگيري که درست انتخاب کني و در عملکرد آرتيستيک خود به بيراهه نري!
بايد بداني که در کدام منطقه قدم ميزني و در يک مسير ليدر شوي نه کل جهان را به هفت يا هشت ترانه بخواهي در چنته بگيري يعني ... يعني .. يعني هدف داشته باشي گشت و گزارت در جهت يافتن ميانبر ها باشد نه مسير!

باري که اين نوشته در پيرامون وضعيت موسيقي ما آن هم از نوع پاپيولارش است و آلبومي که اين روزها با ستارگانش قرار است خورشيدي از يک صدا ي تازه نفس بسازد تا قاف را محصور طلوع خود کند!

"فريد زلاند" از همان دهه پنجاه تا کنون اسمش به روي هر اينسرتي که رفت موفقيت آن پروژه را بدون بررسي تضمين کرد و نيز شاعراني چون " ايرج " اردلان " و شهيار خان عزيز.

اين روزها" فريد زلاند" براي ادامه مسير شکوفايي ملودي هاي ماندگارش در کنار ستارگان ترانه نوين دست به خلق خورشيدي زده که در جوان سالگي بيش از تمام آرتيست هاي ديروزي و امروزي زرد و بيدار اسرار به خوب بودن دارد.

آلبوم " سيمرغ " با صداي " راستين با ترانه هايي از " شهيار قنبري " اردلان سرفراز " و ايرج جنتي عطايي با ملودي هاي " فريد زلاند"! باري که تا قبل از انتشار بخشهايي از اين آلبوم خيلي ها خيلي از معجزه هاي اين بزرگان را از ياد بردند و اسرار بر اين داشتند که اين آلبوم زمين خواهد خورد اما...

به محض پخش ويدئوي " خوشم" تمام مخالفان موافق شدند و انگار باز هم از اين ولايت زمستان رفت و رو سياهي اش... در کنار نام اين بزرگان تنها" راستين" نيست که در حال متولد شدن است ...
اين بار" فريد زلاند" سعي بر ميدان دادن به تازه نفس هاي داخل ايران است که قرعه به نام" من" و" مهيار کاظم زاده" افتاد و در کنار اين بزرگان ترانه" مهيار" در آلبوم" سيمرغ" و ترانه هاي" من" در آلبوم دوم" راستين" قرار خواهد داشت.
به واسطه رابه اي که با " فريد زلاند "عزيز دارم از نزديک شاهد تلاشهايي که براي اين آلبوم کرد ، بودم و حال نيز بعد از جوابي که فقط بعد از پخش تنها سه ويدئو از" راستين" گرفته خرسندي اش به معني نا برده رنج گنج ميسر نمي شود است!

"زلاند "اين آلبوم را با تلاشهاي خود تحويل مخاطبانش داد تا مردم بدانند که اين جادوگر خط هاي حامل هم چنان به آنها احترام مي گذارد و هنوز بزرگان ترانه اين مملکت نيز چون او در جهت طلوع آسمان ترانه دود چراغ خورند و صبرشان دريايي را براي مخاطبنشان هموار کرده.

باري اين موسيقي مي تواند هنوز هم شريک خاطره هاي مردمي باشد که هميشه حمايتش کردند. در صورتي که نا بلدان را از اين مسير رهاند و کار را به استادانش وا گذار کرد.

جوانان ما نيز با صبر و ممارست مي توانند طلوع کنند چنان که "راستين" به اين مهم دست يافت!
به اميد آنکه اين آشتي مردم با موسيقي فقط معطوف کار هاي اين تيم نباشد و ديگران نيز مخاطبانشان را محترم شمارند و سعي بر بهتر شدن برند.

خورشيد را از آن آسماني خواهيم کرد که ستارگانش رمز شعله ور شدن را پچپچه نکنند فرياد بزنند هم چون:

"فريد زولاند" ايرج جنتي عطايي" اردلان سر فراز" شهيار قنبري" و" راستين "عزيز.


با درود .
کوروش سميعي
تير ماه هزار و سيصدو هشتاد و پنج.
 


1 > بخشي از ترانه اي از من با ملودي فريد زلاند عزيز که احتمالا با صداي راستين در آلبوم دومش قرار خواهد گرفت .

 

 


 

 خانه | اخبار |  ترانه | گفتگو | مقاله | پيوند | بايگاني | دفتر يادبود  | تماس با ما

   

© Copyright 2005-2006 glassyguards.com

All rights reserved . Designed by : Mostafa Azghandi