|
((
دستگاه شوک
))
دستگاه شوک تو يه اطاق بن بست
دستگاه شوک بغض من و مي شکست
خيال و درد هر لحظه من رو کوبيد
گسل شدم وقتي تنش مي لرزيد
با هر طپش پر مي شدم از خودم
با گريه هاش ابر بهاري شدم
دستاش مث دفتر نقاشي بود
ظرف سرم يه حوض بي کاشي بود
مي ديدمش انگار که بي نفس بود
دنيا براش شبيه يه قفس بود
دستگاه شوک .تو يه اطاق بن بست
سوت مي کشيد بغض من و مي شکست
دستگاه شوک.دکتر نذار بميره
دستگاه شوک نشد که جون بگيره
|