|
خداوندا
!
آيا مرا در آغوش خواهي گرفت،
آيا مرا به نام كوچك صدا خواهي كرد،
آيا زماني كه بغض گلويم را به هم مي فشارد،
ضربه هاي غم بر تپش قلب خسته مستولي مي گردد
و سايه هاي ترس و حسرت بر دشت روح مي گسترد،
تو مرا به ياد خواهي داشت،
آيا خواهد بود كه حس بي شائبه عشق را با تو ،
با معشوق يكتاي هستي تجربه كنم،
آيا حس عاشق بودن را هرچند كوته زماني خواهم زيست؟
به دنياي پير خنده ها بسيار كرده ام
اما با تو
چه
غمگنانه دلم مي گريد
... |